One cannot goad me into a fight. It is the danger itself which draws me in
کسی نمی تواند مرا به دعوا وادار کند. این خود خطر است که مرا به خود می کشاند
داستان هیرو :
آه، چه دنیای زیبایی برای شمشیرزنی و ماجراجویی!
من Donte Panlin هستم — یک Nivan Gallant اصیل، عاشق خطر، عاشق نبرد، و البته… عاشق عشق. 💋
در سرزمین من، ما Gallantها با شمشیر در دست و لبخند بر لب به دنیا میآییم. زندگی ما میان تاب خوردن از چلچراغها و دوئلهای نیمهشب میگذرد؛ جایی که افتخار، نغمهی آهن است و بوسه، پاداش پیروزی. ما سوگند خوردهایم که تنها زندگیِ شایسته، زندگیِ ماجراجویی است — و من، عزیزم، آن سوگند را بهتر از هرکس دیگر زندگی کردهام.

آموزش هیرو Pangolier
هیچ هیولایی نیست که من از پای درنیاورده باشم.
هیچ موجود افسونگری نیست که نتوانم دلش را بربایم.
هیچ ستمگری نیست که در برابر تیغهی من و زبان نقرهایام تاب آورده باشد.
میگویند من دیوانهام… شاید باشند حق با آنان باشد. اما اگر زندگی برای خطر نکردن است، پس چرا زیستن؟
من برای هر نبرد، هر بوسه، و هر ماجرایی که سرنوشت پیش پایم میگذارد، زاده شدهام.
پس شمشیرم را بالا میبرم، با لبخند، و میگویم:
برای عشق، برای افتخار، و برای ماجراجویی! 💫
درباره هیرو :
با جهشها و چرخشهای سریعش، حرکات دشمنان را به هم میریزد.
Pangolier همیشه مشتاق است خودش را بیدرنگ به دل خطر بیندازد. او در میان هرجومرج زنده میشود، جایی که میتواند با مهارت، تیغهاش را از میان شکاف زره دشمن عبور دهد و با فلسهای مقاومش ضربات را بیاثر کند.
این شمشیرزن چابک، با لبخندی بر لب و نگاهی مطمئن، همیشه آماده است تا با غلتشی زیبا وارد میدان نبرد شود.(آموزش هیرو Pangolier)






















































































